آنا کوچولو

مروری بر خاطرات

دوست داشتم قبل  از تولد دو سالگی چند تا عکس از نوزادی آنا بزارم .چقدر عکس ها و خاطرات این دو سال زیاد بودن دلم میخواست فرصت بود و خیلی از عکس ها ر اینجا میذاشتم چون با تک تکشون خاطره دارم ولی حیف که فرصت نمیشه و مجبورم فقط یه تعداد کمی به عنوان یادگاری اینجا بزارم.البته تقریبا تعداد زیادی از عکس ها توی وبلاگ هستن و از این بابت خیالم راحته   اولین عکس آنا .فیلم سونوگرافی رو من بارها و بارها نگاه میکردم و ثانیه ثانیه استاپش میکردم شاید بتونم چهره آنا رو واضح تر ببینم و این عکس رو از بین فیلم کات کرده بودم و روزی صد بار نگاهش میکردم و توی ذهنم چهره اش رو تصور میکردم چهره ای که هر روز توی ذهنم یه جور ترسیمش میکردم و در نهایت آنا ...
26 اسفند 1393

700روزگی

هفته پیش دقیقا روزی که دخترک هفتصد روزه میشد شمع هایی را که اینبار سه تا بودند فوت یا به قول خودش هوت کرد .اتفاق بدی که چند روز قبلش افتاده بود لیز خوردن پای آنا و پرت شدنش از روی تخت بود یکی از شبهایی که باز هم خوابش نمیومد داشت از تخت بالا میرفت که من ندیدم چی شد فقط یه صدای بلند و جیغ آنا شنیدم و دیدم روی زمین افتاده و تمام دهنش پر از خونه .لبش از دو طرف پاره شده بود و یه قسمت صورتش کبود و بینی قرمز شده بود.به خیر گذشت ولی خب شمع هفتصد روزگی رو با صورت آسیب دیده فوت کرد.چیزی به تولد دو سالگی نمونده و من امسال مثل هر سال و شبیه همه آدم ها درگیر کارهای ناتمام قبل از عید هستم.راستش خیلی عید و روزهای قبل ازعید رو دوست دارم تقریبا 8 سال پیش مث...
15 اسفند 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آنا کوچولو می باشد